شمارهٔ دهم – کالبدشکافی پنجاهوهفتیها
- هنگامی که در تحریریهٔ شهریور بر سر موضوع شمارهٔ پیش رو گفتگو میکردیم، بر آن شدیم که شمارهٔ دوم از دورهٔ دوم را اندکی زودتر و به بهانهٔ سالگرد انقلاب اسلامی سال ۵۷ به چاپ برسانیم. از آنجا که مردهریگ این تندباد ویرانگر پیش از کنشگرانش، دستاوردهای گفتمانی آن بوده است، شایسته و بایسته میبود اگر که به یک فنواژهٔ فراجوشیده از دل خیابان میپرداختیم، که همة ویژگیهای این مردهریگ را در یک واژه بازمیگفت، به «پنجاهوهفتیها»... انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ برآیند همافزایی کدام نیروها بود؟ پیشرانهٔ گفتمانی آن بر پایهٔ کدام خواستهها استوار شده بود؟ روشهای کنشگران آن برای رسیدن به پیروزی زودرس چه بود؟ تودهها به این گفتمانها چه واکنشی نشان میدادند؟ انگاشت کنشگران و تودههای پیروان آن از آزادی، دموکراسی و دیگر ارزشهای جهان مدرن چه بود؟ اسلام و مارکسیسم در کدام نقطة این انقلاب به هم رسیدند و فراتر از آن، درهمآمیختند؟ چه کسانی پنجاهوهفتی نامیده میشوند؟ آیا این واژه یک شناسهٔ نسلی است، یا نامی است که بر باورمندان یک مجموعهٔ گفتمانی نهاده میشود؟ نویسندگان «شهریور» در این شماره به این پرسشها و بیشتر از آنها پاسخ خواهند داد.
شمارهٔ دهم – کالبدشکافی پنجاهوهفتیها
شمارهٔ دهم، دورهٔ دوم، زمستان ۱۴۰۳
[دریافت نسخهٔ الکترونیک فصلنامه]
همراهان این شماره: محسن بنائی، نیما قاسمی، ناصر کرمی، البرز زاهدی، فروغ کنعانی، میثاق همتی، ستاره قربانی، آرمین لنگرودی، شیرین مجد، ب. بینیاز (داریوش)، اختر افکاری.
انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ برآیند همافزایی کدام نیروها بود؟ پیشرانه گفتمانی آن بر پایه کدام خواستهها استوار شده بود؟ روشهای کنشگران آن برای رسیدن به پیروزی زودرس چه بود؟ تودهها به این گفتمانها چه واکنشی نشان میدادند؟ انگاشت کنشگران و تودههای پیروان آن از آزادی، دموکراسی و دیگر ارزشهای جهان مدرن چه بود؟ اسلام و مارکسیسم در کدام نقطه این انقلاب به هم رسیدند و فراتر از آن، درهمآمیختند؟ چه کسانی پنجاهوهفتی نامیده میشوند؟ آیا این واژه یک شناسه نسلی است، یا نامی است که بر باورمندان یک مجموعه گفتمانی نهاده میشود؟ لفظ «روشنفکر» برای ایرانیان نوگرا با نامهایی مانند آخوندزاده، کرمانی، عشقی، ایرج میرزا، فروغی، کسروی و تقیزاده معنا شد. وجه مشترک همهٔ آنها معرفی مفاهیم جدید به ایرانیان و تلاش برای نوسازی شیوهٔ سنّتی حکمرانی ایرانی ـــ یعنی پادشاهی ـــ بود. هیچکدام از آنها در معنای دقیق کلمه «اسلامستیز» نبودهاند اگرچه منتقد هژمونی فرهنگ و ایدئولوژی اسلامی در جامعهٔ ایرانی بودهاند. از دههٔ بیست به بعد کسانی پیدا شدند که، در معنای مدنظر نازیک، واژهپرداز بودند و تولید محتوا میکردند اما کارشان را در توجیه انگیزشهای تودههای مسلمان میتوان خلاصه کرد. نگارنده در گذشته پیشنهاد کرده که لفظ «ناروشنفکر» را برای این دسته از روشنفکرنمایان به کار ببریم تا آنها را از روشنفکر در معنای قابل احترام کلمه متمایز کنیم. این تقسیمبندی و خوانش صرفاً متکی به جهتگیریهای رفتاری، ایدئولوژیک و هنجارین جریانهای پنجاهوهفتی است. طبعاً در این مجال، ما بیش از آنکه در پی تحلیل مصادیق این هویت و فرقهٔ تاریخی بوده باشیم دربارهٔ ربطمندیها، یقینیات و سنخسازیهای ایشان سخن گفتیم. اما تمرکز ما عمدتاً در این مقال حول مشاهده و خوانش جهتگیریها و رفتار این جریانها در دههٔ چهل و پنجاه بود و اشاراتی که به پس از آن نقطهٔ عطف تاریخی داشتیم، صرفاً در راستای تعقیب این الگوها در عملکرد ایشان در دورههای بعدی بود. ردگیری این جریانها بهلحاظ گفتمانی و سیاسی در سالهای بعد از انقلاب میتواند موضوعی باشد که در مجالی دیگر باید به آن پرداخت. انقلاب ۵۷ نهتنها نظم داخلی ایران را بر هم زد، بلکه پیامدهای گستردهای در سطح اقتصادی و بینالمللی داشت که بسیاری از ۵۷ـیها آن را پیشبینی نکرده بودند. یکی از مهمترین تبعات این انقلاب، کاهش شدید سرمایهگذاریهای خارجی در ایران و خروج گسترده سرمایهها از کشور بود. در ماههای نخست پس از انقلاب بسیاری از شرکتهای خارجی فعالیتهای خود را در ایران متوقف کردند و بهدنبال آن هزاران متخصص و نخبهٔ ایرانی مجبور به ترک کشور شدند. همچنین، از دیگر پیامدهای برآمده از تفکر ۵۷ سیاستهای جمهوری اسلامی در قبال کشورهای غربی است که باعث شد ایران بهسرعت تحریمهای شدید اقتصادی را تجربه کند. اگرچه رابطهی نزدیک اسلامگرایی و ایدئولوژی چپ در ابتدا با هدف مبارزه با امپریالیسم و سرمایهداری شکل گرفت، درنهایت به تضعیف هویت ملّی و بحران فرهنگی منجر شد. این همپوشانی و اتحاد را «گفتمان ۵۷ـی» مینامم که بهطور آشکار بر ضد منافع ملّی ایران و رشد و شکوفایی آن عمل کرده است. هرگونه تأکید بر این اندیشههای ضدملّی امروز همان معنای گفتمان ۵۷ـی را دارد که همچنان ایران را از شکوفایی و پیشرفت در آیندهای بهتر و مدرن دور نگه میدارد. اگر عدۀ اندکی که از انقلاب ۵۷ به سودهای کلانی دست پیدا کردند را کنار بگذاریم، با احتمال بسیار زیادی میتوان یقین داشت که بانیان و حامیان و وفاداران انقلاب ۵۷ (همان پنجاهوهفتیها) از اینگونه اندیشهورزی فاصلۀ زیادی داشتند و قادر نبودند میان امور مادی و معنوی تفاوت قائل شوند، نمیدانستند سیاست امری مادیست و برای برآوردن توقعات مادی افراد یک جامعه به کار میرود و نیز نمیدانستند چگونه باید مسائل مهم خود را بر اساس اصلیترین هدف مرکزی آن اولویتبندی کنند و آسیب فقدان چنین روشی در تفکر نهتنها بر خودشان بلکه بر چند نسل آینده هم تأثیر گذاشت. به نظر من، ایدئولوژی پنجاهوهفتی یک ضرورت تاریخی در سطح ملّی و جهانی بوده است. ولی هر ضرورت تاریخی بهخودیخود درست نیست. ما امروزه با سرعت بالایی از جهان آنالوگ وارد جهان دیجیتال میشویم و بهتدریج بخشی از وظایف خود را به دستیارانی میدهیم که به آن هوش مصنوعی میگوییم. امروز مجبوریم در بسیاری از مفاهیم کلاسیک مانند طبقهٔ اجتماعی، دموکراسی، آزادیهای فردی، ارزش افزوده و و و بازنگری کنیم و خود را با شرایط نوین سازگار نماییم. دلایل متعددند ولی یکی از مبناییترین آنها «آرمانگرایی» بود. پنجاهوهفتیها روی زمین راه نمیرفتند، در آسمانها سِیر میکردند. برخلاف ادعاهای بعدی، آنان دموکراسیخواه نبودند و در هیچیک از نوشتههایشان، آزادی به معنای مدرن آن موردتوجه قرار نگرفته بود. چپها میخواستند یک جامعۀ بیطبقۀ ایدئال بر پا کنند، جامعهای که فقیری ندارد، همه در آن همارزند. اسلامیون میخواستند جامعهای الهی داشته باشند. جامعهای عاری از گناه و دروغ. جامعهای که مردمانش هم در این دنیا سعادتمندند و هم در آخرت؛ اما مسئله اینجا بود که چنین اهدافی نشدنی بودند! آرمانگرایی هیچوقت جواب نداده بود و قرار هم نبود جواب دهد. به قول پوپر «تلاش برای برپایی بهشت روی زمین، همیشه جهنم به بار میآورد.» شوربختانه ما هنوز هم در دامنِ دموکراسی (اکثراً پادشاهیِ) غرب با مومیاییهایی روبروییم که در ستایش اصلاحپذیری رژیم اسلامی، مقدسانگاریِ «اهداف اولیهٔ» انقلاب و یا پایداری مقابل فشارهای «استکبار جهانی» داستانسرایی میکنند و بیشرمانه بر طبل «جمهوریت» این حکومت طالبانی میکوبند؛ تو گویی که تداوم بیوقفه، و در این میان «بهنجار»شدهٔ «شرایط استثناییِ» کشور در نبرد با امپریالیسم جهانی، توجیهی منطقی برای ادامهٔ استبداد سیاسی و گسترش جنایت و فساد اجتماعی در سطح ملّی است. باید به حقیقت تلخ و دشوار اذعان کنیم: اندیشهٔ «۵۷ـی» نهتنها بهعنوان حرکتی بازگشتگونه به گذشته عمل میکند، بلکه درواقع عاملی برای تداوم رکود فکری و اجتماعی در جامعهٔ ایران است و در درجا زدن تاریخی و تحجّر ذهنی کشور نقش مهمی ایفا میکند. این گروه بهطور ناخودآگاه در حال دفاع از مفاهیم و آرمانهایی هستند که گروندگانشان نهتنها در زمان خود، بلکه در طول این سالها نیز نتوانستهاند به وعدهها و اهداف خود عمل کنند. درواقع، این دفاع از ایدههای انقلاب ۵۷ تبدیل به توهمی تاریخی شده است که عدهای برای فرار از مواجهه با واقعیتهای تلخ و کنونی به آن پناه میبرند. اما حقیقت آن است که این «۵۷ـیها» در حال بازسازی تاریخی خیالیاند که دیگر هیچ ارتباطی با نیازها و واقعیتهای امروز جامعهٔ ایران ندارد.
یادداشت سردبیر
بار سترگ یک واژه
«موشهای کور» پراکسیس انقلابی در رسانهها
خوانشی پدیدارشناسانه از انسان پنجاهوهفتی
سایهٔ سنگین ۵۷ـیها: بازخوانی یک تفکر
گفتمان ۵۷ـی و بحران هویتی ایران
پنجاهوهفتی و سودای معنویت
پنجاهوهفتیسم
سِیر در آسمانها
۵۷
پنجاهوهفتی بودن