بخش آزاد

در گرگ و میش سبز ویرانشهر

در گرگ و میش سبز ویرانشهر

در گرگ و میش سبز ویرانشهر

 

از بختیاری ماست شاید

که آنچه که می‌خواهیم یا به دست نمی‌آید،

یا از دست می‌گریزد.

مارگوت بیکل – ترجمهٔ احمد شاملو

 

نیمهٔ دههٔ هشتاد میلادی که در دانشگاه تهران دانشجوی جغرافیا بودم دوستی داشتم به نام شاهین، دو سه سالی از من بزرگ‌تر، دانشجوی فلسفه و یک کمونیست متعصب. او مثل اغلب دیگر کمونیست‌های ایران چند وقتی مزهٔ زندان‌های رژیم اسلامی را چشیده و تازه یکی‌دو سال بود که از زندان آزاد شده و توانسته بود به دانشگاه بیاید. شرط آزادی زندانیان کمونیست «توبه» بود. یعنی باید متنی نوشته و در آن اعتراف می‌کردند به اینکه به‌اشتباه گمراه شده و در دام کمونیسم افتاده‌اند و اکنون می‌خواهند در زندگی خود مسلمان معتقد و مؤمنی باشند و باقی زندگی خود را در خدمت اسلام و رژیم اسلامی بگذرانند. این‌جور زندانی‌های تواب معمولاً بعد از آزادی هم تحت نظارت و کنترل نیروهای امنیتی رژیم باقی می‌ماندند و بعضاً ناچار بودند عملی هم ثابت کنند که واقعاً توبه کرده‌اند وگرنه ممکن بود که حتی باز به زندان بیفتند.

آن زمان اگرچه همه روزنامه‌ها و رسانه‌ها توسط حکومت جمهوری اسلامی اداره می‌شد اما روزنامه‌ای بود به نام جمهوری اسلامی که می‌شود گفت ارگان رسمی‌تر حاکمیت بود و دقیقاً نظریات مقامات بلندپایهٔ حکومت اسلامی را منتشر می‌کرد. ما می‌دانستیم شاهین همچنان کمونیست معتقدی است و اتفاقاً خیلی هم اهل ریسک بود و در آن فضای پرخفقان و امنیتی دانشگاه تهران سعی می‌کرد دوستان و همکلاسی‌هایش را به کمونیست‌شدن ترغیب کند. اما همه غافلگیر شدیم وقتی متوجه شدیم که شاهین در رسانهٔ اصلی حاکمیت یعنی روزنامهٔ جمهوری اسلامی یک ستون هفتگی راه انداخته و در آن دربارهٔ جنبه‌های مختلف انقلاب اسلامی می‌نویسد. شاهین نویسنده خوش‌قلم و باسوادی بود و عجیب نبود که آن روزنامه یادداشت‌های خوشخوان یک نویسندهٔ حرفه‌ای را منتشر کند. عجیب اما ستایش‌ها و تعریف و تمجیدهای اغراق‌آمیز شاهین بود از رژیم اسلامی در آن سلسله ‌مقالات که هفتگی منتشر می‌کرد. یادداشت‌هایی اغلب با مضمون تقدس‌بخشی به مقامات نظام جمهوری اسلامی و برکشیدن این حکومت به‌عنوان مدلی از حکومتی که حضرت محمد پیامبر اسلام در مدینه به راه انداخته بود و نیز مقدمه‌ای و نمونه‌ای از حکومتی که خداوند به شیعیان وعده داده و قرار بود مهدی موعود در آینده در سراسر جهان برپا کند.

کم‌کم کار این‌گونه تمجیدهای شگفت‌انگیز و اغراق‌آمیز شاهین به جایی رسید که اغلب به‌تدریج از او متنفر شدیم و یکی‌یکی دوستان شروع کردند به فاصله‌گرفتن از شاهین. تا اینکه شبی بالاخره فرصتی پیش آمد تا یقهٔ شاهین را بگیریم و بپرسیم چرا این کار را می‌کند و اگر هم مأموران امنیتی او را وادار می‌کنند چنین یاددشت‌هایی بنویسد چرا این‌قدر در ستایش حکومت ملاها اغراق می‌کند و چرا این‌قدر وقت می‌گذارد برای هرچه باکیفیت‌تر نوشتن این مقالات اجباری؟ شاهین به ما دوستان نزدیکش اعتماد داشت و رازش را این‌گونه با ما در میان گذاشت (اشاره کنم که الآن دیگر سی سال گذشته و آنچه شاهین گفت حالا دیگر یک راز نیست و خودش مشکلی ندارد با افشای آن در اینجا): به گفتهٔ شاهین، نکته این است که مردم در رؤیای یک آرمانشهر اسلامی انقلاب کردند. آرمانشهری که توسط مردان صالح و عابد و مؤمنان واقعی اداره شود و در آن هیچ فقر و بیکاری و فحشا و گناهی در کار نباشد. مردم هم سعادتمندانه زندگی کنند و هم آلوده به گناه نشوند تا پس از مرگ یکسر به بهشت بروند. مابه‌ازای عینی و واقعی این آرمانشهر اسلامی حکومت محمد بوده در مدینه، و البته برپایی آن وعده داده شده وقتی که مهدی موعود امام دوازدهم شیعیان که هزارودویست سال است همچنان زنده است و خود را از مقابل مردم پنهان کرده، سرانجام ظاهر شود و حکومت اسلام ناب محمدی را برپا کند. مردم با انقلاب اسلامی خواستند هم آن آرمانشهر محمد در مدینه را احیا کنند و هم با برپایی یک آرمانشهر اسلامی مهدی را تشویق کنند زودتر غیبت را کنار گذاشته و دست‌به‌کار شود برای برپایی امپراتوری جهانی شیعه که در آن همهٔ ملّت‌های جهان به زیر پرچم شیعیان درآمده و به رستگاری جاودان می‌رسند. شاهین می‌گفت برای آنکه مردم ایران از زیر سلطهٔ آخوندها رها شده و به دنبال آزادی و نفی سلطهٔ دینی بروند نخست باید مجاب بشوند که آن آرمانشهر اسلامی که در ذهن آنهاست کمابیش همین جمهوری اسلامی است که آخوندها در ایران برپا کرده‌اند. باید نشان داد حکومت محمد هم در مدینه چندان فرقی با همین حکومت ملاها در ایران نداشته و هرچه ملاها می‌کنند یک نمونهٔ مشابه دارد در تاریخ صدر اسلام. همچنین باید به آنها ثابت کرد که حکومت مهدی موعود هم نمی‌تواند چیزی فراتر از محصول همین آخوندها باشد، چون به‌هرحال هردو یک دستورالعمل در پیش رو دارند و آن‌هم شریعت اسلام و طریقت امامان شیعه است؛ افتضاح این آخوندها تا چند سال دیگر ایران را در منجلاب فساد و فحشا و ویرانی و فقر و جنایت غرق خواهد کرد (گفتم که، شاهین خیلی باهوش بود) در آن زمان کسانی خواهند گفت این اسلام واقعی نیست و مشکلاتی اگر هست ناشی از اشتباهات مدیران جمهوری اسلامی است و اگر اسلام واقعی اجرا شود حاصل چیز دیگری خواهد بود. پس مهم است که مردم واقعاً مجاب شوند اسلام واقعی همین آخوندها هستند، چون با اضمحلال حکومت آخوندها مردم ایران نیز تا همیشه آرمانشهر اسلامی را رها خواهند کرد. این کاری است که من الآن با نوشته‌هایم در آن ستون دارم به‌عنوان یک ایرانی وطن‌پرست و کمونیست انجام می‌دهم».

این داستان دو مؤخرهٔ شنیدنی هم دارد: نخست اینکه شاهین چند سال بعد، اوایل دههٔ نود، این فرصت را پیدا کرد تا از بازمانده‌های آرمانشهر محبوبش یعنی شوروی دیدن کند. البته حکومت شوراها در آن زمان فروریخته و جمهوری‌ها یکی‌یکی جدا شده و حکومتی متفاوت داشتند. اما هنوز کاملاً اثر هفتاد سال حکومت کمونیستی در چشم‌انداز و زندگی مردم آشکار بود. همان سفر باعث شد که شاهین هم تا همیشه کمونیسم را کنار بگذارد. مظاهر عینی آرمانشهر کمونیستی شاهین را نیز ناامید کرد از تلاش برای برپایی مجدد چنان آرمانشهری در ایران. و دوم: هرازچندگاهی می‌بینم نویسندگان و مورخان وابسته به حکومت اسلامی ایران در تبیین ابعاد تاریخی و دینی این حکومت به آن یادداشت‌های شاهین، که بعداً در قالب یک کتاب هم منتشر شد، ارجاع می‌دهند. سیاست غالباً همین‌قدر امری پیچیده و گروتسک است.

 

آرمانشهرگرایان همیشگی

در میان انواع جریان‌های فکری و سیاسی، شاید بتوان سبزها را جزو آرمانشهرگرایان تیپیک به شمار آورد. آنها در تبلیغاتشان بسیار بر امکان تحقق اکوتوپیا (آرمانشهر سبز) تأکید می‌کنند و البته موفق شده‌اند هم که ضرورت تلاش برای رسیدن به چنین آرمانشهری را در ذهن طرفدارانشان جا بیندازند. به تعبیر لوسیل کرمیه (Crémier؛ ۲۰۱۴) سبزها موفق شده‌اند از اکوتوپیا یک تور سافاری بسیار دلچسب و رؤیایی در ذهن طرفدارانشان بسازند: سرزمینی بسیار زیبا که در آن گل‌ها شکوفه کرده‌اند، آب‌ها زلال و روان است، پرندگان چهچهه می‌زنند، حیوانات آسوده‌خاطر و مطمئن در میان انسان‌ها می‌لولند، هیچ نشانه‌ای از آلودگی و تزاحم و تراکم در هیچ‌جا نیست، حتی هیچ بوی بدی هیچ‌جا به مشام نمی‌رسد و غذا و نوشیدنی کافی دم‌به‌دم و خودبه‌خود سرو می‌شود، غذاهایی که مطلقاً ارگانیک هستند و طعم بهشتی دارند و چون پاک و محیط زیستی تولید شده‌اند خوردن آنها باعث بروز هیچ بیماری‌ای نمی‌شود. در این سافاری مدام هرگز نمی‌بینی انسان‌ها از بیماری‌هایی مثل سرطان یا ایدز یا انواعی از بیماری‌های تنفسی بمیرند چون منشأ این بیماری‌ها که انواع آلودگی‌های محیطی بوده از بین رفته است. در این تور سافاری همه خنده‌رو، خوشحال و آرام و آسوده‌خاطر هستند چون برطرف‌شدن تنازع مدام بین انسان و محیط باعث کنترل تنازع بین انسان‌ها هم شده است بنابراین، دلیلی ندارد که انسان‌ها به رفتار پرخاشگرایانه و خشونت‌آمیز رو بیاورند.

اتوپیا در ذات خود امری سیاسی است. هیچ جریان یا قدرت سیاسی‌ای نیست که در ذهن پیروانش اتوپیا نساخته باشد. به همین خاطر، اکوتوپیا به‌واقع بیانیهٔ سیاسی سبزهاست. به ما رأی بدهید یا به هر شکل دیگر به ما کمک کنید تا به قدرت سیاسی دست پیدا کنیم تا اکوتوپیا تحقق پیدا کند. به دلایلی می‌توان گفت اتوپیا برای سبزها حتی از دیگر جریان‌های سیاسی و اجتماعی امری ذاتی‌تر است. آنها با اکوتوپیا افسانه و داستانی را که ساخته‌اند پیش می‌برند. افسانه‌ای بر بنیاد آن سفر سافاری در سرزمین موعود که ذکر آن رفت.

اما اکوتوپیا چقدر امکان تحقق دارد، چقدر واقعی است و به فرض تحقق چقدر می‌تواند واقعاً یک سرزمین موعود باشد؟ نگارنده قصد دارد که همهٔ نقدها و نظارت بدبینانه‌ای را که دربارهٔ اکوتوپیا وجود دارد در پی ذکر کند. طبیعتاً برای خیلی از این انتقادات سبزها جواب‌هایی دارند. اما حتی‌الامکان انتقاداتی که ذکر شده دست‌کم تاکنون می‌توانند انگارهٔ اکوتوپیا را زیر سؤال ببرند. یعنی چندان هم به نظر نمی‌رسد سبزها با دست پر بتوانند رودرروی آنها بایستند.

 

ده گزاره در نقد اکوتوپیا

 

۱. تاریخ علیه اکوتوپیا

برای تحقق اکوتوپیا چه می‌توان کرد؟ فرض کنید سختگیرانه‌ترین و ناممکن‌ترین اهداف را اجرا کنیم: جمعیت کرهٔ زمین را تقریباً به یک‌بیستم مقدار کنونی برسانیم. یعنی زمین به‌جای هفت‌ونیم میلیارد نفر حداکثر چهارصد میلیون نفر جمعیت داشته باشد. مصرف سوخت‌های فسیلی را به صفر برسانیم. مطلقاً به صفر. تمامی جنگل‌های نابودشده در دوهزار سال اخیر را احیا کرده و پوشش گیاهی زمین را به حداکثر ظرفیت اکولوژیک این سیاره، که احتمالاً دوهزار سال پیش بوده، برسانیم. به همین شکل همهٔ زیستگاه‌های جانوری را احیا کرده و نه‌تنها مانع انقراض گونه‌ها بشویم بلکه همهٔ گونه‌هایی را که در دوهزار سال پیش منقرض شده‌اند احیا کنیم. تمام فناوری‌های مخربی را که باعث نابودی و آلودگی محیط زیست شده‌اند تعطیل کنیم. اصلاً حتی یک قدم جلوتر، کلاً هر ماشینی در هر کجای جهان هست را وادار به توقف کنیم. از ماشین ریش‌تراش تا کارخانه‌های عظیم، از ساعت مچی که آن هم به‌هرحال یک ماشین است تا هواپیماها و کشتی‌های غول‌پیکر، همه را متوقف و حذف کنیم. قدم‌به‌قدم هم سراسر زمین را بگردیم و هرجا که بشر کوچک‌ترین ردی از تخریب و آلودگی به جا گذاشته آن را جبران کنیم. و از آن ایدهٔ بسیار جاه‌طلبانه و ناممکن آرنه نس (Naes؛ ۱۹۸۹) هم فراتر برویم. اینکه می‌گوید حداقل ۵۰ درصد از مساحت خشکی‌های زمین به‌عنوان عرصهٔ وحش مطلقاً از دسترس انسان دور نگه داشته شود و و تحت حفاظت مطلق قرار گیرد (اکنون این عرصه کمتر از ده درصد است). کارشناسان می‌گویند تحقق چنین ایده‌ای با جمعیت کنونی زمین ناممکن است. اما خیلی دست بالاتر هدف نس را اجرا کنیم. یعنی حتی تا هشتاد درصد و شاید هم بیشتر از مساحت خشکی‌ها را تحت حفاظت مطلق قرار داده و به‌عنوان عرصهٔ وحش ورود انسان را به آن ممنوع کنیم. نه‌تنها مانع آلودگی همهٔ اقیانوس‌ها و دریاچه‌ها و رودخانه‌ها شویم بلکه ابزاری بسازیم که هرچه آلودگی در دوهزار سال گذشته وارد محیط‌های آبی شده را نیز پاکسازی کرده و از بین ببرد. منابع آب‌های زمین را از اقیانوس‌ها تا حتی رودخانه‌های گنگ و تایمز و یانگ‌تسه و سن آنچنان زلال و پاک کنیم که انگار آب چشمه‌ای هستند در دوردست‌ترین ستیغ‌های کوهستانی.

قاعدتاً اگر همهٔ این کارها را بکنیم باید اکوتوپیا تحقق پیدا کند. این‌طور نیست؟ اما می‌دانیم که اغلب تمدن‌های باستانی ازجمله یونان و مصر و ایران و بین‌النهرین و آزتک و اینکا و… در چنان شرایط جغرافیایی‌ای زندگی می‌کردند ولی بعید است که اکوتوپیا بوده باشند. هیچ‌کدام. شواهد تاریخی می‌گوید آنها ستیزه‌جوتر و خشن‌تر از مردمان کنونی جهان بودند، همچنین گرسنه‌تر و با امید به زندگی و متوسط عمر خیلی کمتر از ما. و اتفاقاً گرسنگی و آسیب‌پذیری و سرمنشأ بسیاری از بیماری‌ها و مرگ‌ومیر آنها دلایل کاملاً محیطی داشت: آسیب‌پذیرتر بودند در برابر نوسانات اقلیمی و یک سال خشکسالی آنها را با گرسنگی از پا درمی‌آورد و سال بعد سیل خانمان آنها را می‌شست و می‌برد. با وجود جمعیت خیلی کم و عرصهٔ فراخ منابع طبیعی و حیاتی در آن زمان مدام برای تنازع بقا باید با یکدیگر می‌جنگیدند. حتی اگر سبزگرایی را یک مجموعه آموزهٔ شبه‌دینی و سختگیرانه در نظر بگیریم، مردمان آن عهد می‌توانند سبزگرایانی ارتدکس و متعصب به شمار آیند. سبزگرایانی که در غیاب فناوری‌های آلاینده و ویرانگر و بی‌نیاز از مصرف سوخت‌های فسیلی زندگی می‌کردند، جوامعی واقعاً صفرکربن. اما زندگی آنها هرچه بود اکوتوپیا نبود.

در این باره می‌توان جغرافیای تاریخی و اجتماعی ایران در تاریخ باستان، پیش از میلاد مسیح، را مثال زد. کمابیش می‌توان گفت ایرانیان باستان طبیعت و مظاهر آن را می‌پرستیدند. چهار عنصر مقدس برای ایرانیان عبارت بودند از آب، باد، خاک و آتش. به همین خاطر، آلودن آب و خاک برای ایرانیان گناهی نابخشودنی بوده است. جز آن، یکی از بزرگ‌ترین فضیلت‌ها در ایران باستان مراقبت از طبیعت و به‌ویژه عرصه‌های جنگلی بوده است. هرودوت نقل می‌کند که خشایارشاه در عبور از آناتولی جنگلی دید بسیار زیبا، دستور داد که آنجا یک پاسگاه احداث کنند و تعدادی سرباز مأمور همیشگی مراقبت از آن جنگل بشوند. آن جنگل را می‌توان نخستین منطقهٔ حفاظت‌شدهٔ طبیعی جهان و آن سربازان را اولین جنگل‌بانان جهان به شمار آورد. لااقل نخستین در آنچه در تاریخ ثبت شده است. شواهد پالئوکلیما می‌گوید آن زمان ایران کشوری مرطوب‌تر بوده و حتی در نیمهٔ جنوبی آن که هم‌اکنون بیابان است پوشش گیاهی غنی‌تر و در مناطقی نیز جنگلی بوده است. شاید به همین خاطر باشد که تنوع زیستی ایران در محل تلاقی سه قارهٔ آسیا و اروپا و آفریقا و در قلب برِ قدیم خیلی قابل‌توجه است. آن زمان قاعدتاً جمعیت ایران نیز بسیار کمتر از الآن بوده است. فقط در شصت سال گذشته جمعیت ایران تقریباً سه‌برابر شده و از کمتر از ۳۰ میلیون نفر به حدود ۹۰ میلیون نفر رسیده است. در کشوری سرسبز و پهناور با تنوع جغرافیایی و زیستی فوق‌العاده مردمی زندگی می‌کردند عمیقاً سبزگرا که طبیعت و مظاهر آن را می‌پرستیدند. آیا ایران باستان اکوتوپیا بود؟ نه. قحطی‌های مدام مکرر کشتار می‌کرد و احتمالاً همین هم باعث عدم پیوستگی و تداوم تمدن در فلات ایران شد. طبق شواهد اقلیمی آنچه ایران را از پا درآورد یک دورهٔ خشکسالی طولانی در حدفاصل ۵۹۰ تا ۶۴۷ میلادی بود که باعث شد ایرانیان تاب مقاومت در برابر اعراب مهاجم را نداشته و از آنها شکست بخورند (Sharifi؛ ۲۰۱۵  و Karami؛ ۲۰۱۹). ایرانی‌ها جلوتر البته دوباره کمر راست کردند. اما این‌بار نوبت مغول‌ها بود که در فرار از قحطی آسیای میانه به ایران هجوم بیاورند. شواهد تاریخی همچنان نشان نمی‌دهد که در آن زمان شرایط اجتماعی زندگی مردم ایران خیلی ایدئال بوده است، لااقل اینکه به گونه‌ای زندگی نمی‌کرده‌اند که بشود گفت ایران اکوتوپیا بوده است. تناسب بین برداشت از منابع طبیعی و جمعیت، فرهنگ سبزگرا و فقدان مطلق فناوری‌های آلاینده و صفر مطلق میزان انتشار کربن آیا از ایران کشوری پایدار، بهره‌مند و خوشبخت ساخته بود؟ آیا ایرانیان از این جهت مزیت خاصی بر رقبا و همسایگان خود داشتند؟ شواهد چنین چیزی را نشان نمی‌دهد.

کمابیش می‌توان همین حرف‌ها را دربارهٔ دیگر تمدن‌های باستانی هم ذکر کرد. و یا خیلی ملموس‌تر و قابل‌اثبات‌تر دربارهٔ وضعیت عمومی کشورهای اروپایی تا پیش از انقلاب صنعتی. تا دویست سال پیش در اروپا متوسط عمر حتی به چهل سال هم نمی‌رسید چون قحطی و بیماری‌های همه‌گیر مدام مردم این قاره را کشتار می‌کرد. شواهدی از دوره‌های پیاپی آدمخواری حتی در اسکاندیناوی وجود دارد به‌واسطهٔ قحطی‌هایی که سالیان طولانی به طول می‌انجامیدند و بشر نمی‌توانست کاری برای آنها بکند (Norberg؛ ۲۰۱۶). واقعیت است که تاریخ به نفع اکوتوپیا شهادت نمی‌دهد.

۲. در نقد «مرجع اخلاقی مطلق»

طبیعت برای سبزها یک مرجع اخلاقی مطلق است. البته سبزها واضع این ایده نیستند. کمابیش ادیان و تفکرات عرفانی هم همواره به انسان نصیحت کرده‌اند که از طبیعت بیاموزد. بعد هم این‌طور باورانده شده که خشونت بی‌دلیل مثل جنگ‌های جهانی اول و دوم و اغلب جنگ‌ها فقط از گونهٔ انسان برمی‌آید و دیگر حیوانات چنین کاری نمی‌کنند. همچنین سبزها این‌طور تبلیغ می‌کنند که سازوکار طبیعت مکانیسمی است از ساعت سوئیسی دقیق‌تر و در آن همهٔ مولفه‌ها تعادل و توازنی جادویی دارند و این تنها انسان است که زندگی‌اش سراسر عدم تعادل و بی‌نظمی و درهم‌گسیختگی است. نکتهٔ اصلی در این‌باره جداسازی انسان از مفهوم طبیعت است. اگر انسان بخشی از طبیعت نیست، پس چیست؟ شاید هم بتوان از این نکته به‌عنوان یکی از تناقض‌های سبزها نام برد. به انسان می‌گوید بپذیر تو هم یک زیستمندی مثل بقیه و هیچ فرقی با بقیهٔ موجودات نداری، اما از طرف دیگر می‌گوید تو را انگیزه‌ها و امیال «غیرطبیعی» پیش می‌برند و برای سعادت و رستگاری باید یاد بگیری که چنان انگیزه‌ها و امیالی را کنترل کرده و مطلقاً تحت کنترل طبیعت رفتار کنی. گذشته از اینکه این حرف کاملاً گنگ و مبهم است، چیزی را به طبیعت منتسب می‌کند که به نظر می‌رسد بیشتر یک ایدهٔ خیال‌انگیز و افسانهٔ رمانتیک است. هیچ دلیلی در کار نیست که تصور کنیم انسان کمتر از دیگر زیستمندان صلح‌جو، مصالحه‌گرا، دوراندیش و خشونت‌گریز است.

مورچه‌ها اغلب موجوداتی مظلوم و زحمتکش تصور می‌شوند. اما جالب است بدانید قتل و ترور و غارت و جنگ دائمی با همنوعان رفتار معمول و روزمره و همیشگی مورچگان است. شاید کمتر مورچه‌ای وجود داشته باشد که دستش آغشته به خون مورچه‌ای دیگر نباشد. درواقع در مقایسه با مورچگان انسان موجودی بسیار آرام و صلح‌جو است (and Wilson Hölldobler؛ ۲۰۱۶ و در جستجوی طبیعت، ادوارد ویلسون، ترجمهٔ کاوه فیض‌اللهی). واقعاً تصور می‌کردید که مورچه‌ها این‌قدر موجودات ستیزه‌جو و خشن و خطرناکی باشند؟ همین‌طور می‌شود تک‌تک مثال زد که منطق زندگی حیات وحش آنچنان دیگرستیزانه و خشن است که به‌ندرت حتی بدنام‌ترین جوامع انسانی شباهتی به آنها دارند. «تبدیل تعاملات عاطفی به ابزار بقا» و «تعامل برای بقا» به‌جای «تنازع بقا» ازجمله مهم‌ترین دستاوردهای گونهٔ انسان در مسیر تکامل بوده است. هیچ گونهٔ زیستی دیگری تا به این حد تکامل نیافته است. اگر بنا به ارائهٔ یک الگو و سرمشق واحد برای زیستمندان باشد این انسان است که شایستگی سرمشق بودن را دارد نه هیچ‌کدام از دیگر زیستمندان.

۳. ابهام در «کالای سبز»

در اکوتوپیا هم قاعدتاً مردم می‌خورند و می‌پوشند و سفر می‌روند و هزار کار دیگر می‌کنند. برای همهٔ اینها هم باید کالا مصرف شود. برای تولید هر کالا و خدماتی هم چاره‌ای نیست جز مصرف مواد و انرژی. در اکوتوپیا کمتر مصرف می‌کنند؟ چقدر؟ تا چه حد می‌توان مصرف کنونی را کاهش داد؟ آن هم درحالی‌که به نظر می‌رسد سرانهٔ مصرف به‌خصوص در پرجمعیت‌ترین کشورهای جهان مثل چین و هند و اندونزی به‌واسطهٔ رشد اقتصادی رو به افزایش است و البته تک‌تک شهروندان این سه کشور، یعنی نزدیک به نیمی از جمعیت جهان، حق خود می‌دانند (چرا نباید بدانند) که در سطح سرانهٔ متوسط مصرف یک شهروند غربی زندگی کنند. بعد هم اینکه بالاخره آهن آهن است و آجر آجر. موادی را می‌شود کمتر مصرف کرد. روش‌هایی از مصرف را هم البته می‌شود تغییر داد. اما بعید است بشر بتواند کمتر از سطح کنونی مصرف کند و بعید است روش‌های سبز واقعاً به تحولی بنیادین در شیوه‌های بهره‌برداری از منابع طبیعی منجر شوند. مصرف سبز هنوز «مصرف» است. چیزهای سازگار با محیط زیست هنوز از چیزهایی ساخته می‌شوند، مضاف بر اینکه اشاعهٔ الگوی «مصرف سبز» یک‌جور بدآموزی هم به دنبال دارد. مسئولیت را به دوش مردم و مصرف‌کنندگان می‌گذارد. تو اگر مصرفش نمی‌کردی، آنها تولیدش نمی‌کردند! اما همیشه گزینه‌های کافی مابین سبز و ناسبز وجود ندارد. و همچنانکه گفته شد، خیلی از کالاهای سبز هم می‌توانند در نهایت رد پای اکولوژیکی همپای هر کالای ناسبز دیگری داشته باشند. یک تبر، یک تبر است. از آهن و چوب ساخته شده. سخت است تبر سبز را از تبر سیاه تشخیص‌دادن. حتی محصولاتی که انتظار می‌رود مطلقاً برای محیط زیست و در خدمت آن باشند هم ممکن است فرآیند تولید ناسبز داشته باشند. جف گیبز و مایکل مور در مستند سیارهٔ انسان‌ها (Planet of the Humans) نشان می‌دهند که بخش قابل‌توجهی از فناوری و ابزار انرژی‌های تجدیدپذیر همچون فتوسل‌های خورشیدی و باتری‌های ذخیرهٔ برق توسط کمپانی‌هایی که کسب‌وکار اصلی آنها سوخت‌های فسیلی است ساخته و به بازار عرضه می‌شوند و خود می‌توانند جزو مواد مخرب و آلایندهٔ محیط زیست باشند.

یک نکتهٔ دیگر حفظِ اشتیاق به مصرف در صورت تن سپردن به افسانهٔ محصولات سبز است. چون برچسب سبز دارد آسوده‌خاطر و با فراغ بال می‌توان از آن مصرف کرد. یک پرواز طولانی را چگونه می‌توان مشمول برچسب سبز کرد؟ هواپیمای برقی که نداریم. همهٔ هواپیماها یک‌جور بنزین مصرف می‌کنند و غالباً هم تکنولوژی مشابه دارند. احتمالاً چون در منوی غذای هواپیما برای وگنها هم آپشن وجود دارد و یا چون‌که کاغذ توالت مصرفی از مواد بازیافتی است یک پرواز از بقیه پروازها سبزتر معرفی می‌شود. پس بزن بریم از لندن به ملبورن، نگران افزایش رد پای کربنی هم نباش چون‌که توی پرواز فقط سالاد می‌خوریم و کاغذ توالت بازیافتی هم استفاده خواهیم کرد!

۴. افسانه سرمایه‌گذاری و قیمت

به‌هرحال تا عمدهٔ دامنهٔ مصرف را محصولات سبز و محیط زیستی در بر نگیرد هرگز اکوتوپیا رخ نخواهد داد. الآن شمار این محصولات بسیار ناچیز است. می‌گویند ناچیز است چون به‌اندازهٔ کافی سرمایه‌گذاری در این حوزه انجام نمی‌شود. وقتی سرمایه‌گذاری بیشتر شده و عرضه افزایش یابد به‌تدریج سهم محصولات سبز در بازار از ناسبز پیشی خواهد گرفت. اما چرا هم‌اکنون در کشورهای خیلی پیشرفته و مرفه اسکاندیناوی و اروپای غربی که سرمایه‌گذاری‌های وسیعی برای حفظ محیط زیست و اجرای توافقنامه‌های اقلیمی انجام می‌شود کماکان سهم محصولات سبز در بازار ناچیز است؟ دلیل منطقی این است که کالاها و خدمات سبز گران‌تر از محصولات ناسبز هستند و همچنین هنوز برای خیلی از محصولات مصرفی به‌واقع مابه‌ازای سبز وجود ندارد. اگر وجود ندارد یعنی حتی نمی‌توانسته‌اند به آن گرانی بقیهٔ کالاهای سبز هم تولیدشان کنند. یا اینکه اساساً برای خیلی از محصولات مصرفی چندان هم نمی‌توان جایگزین سبز در نظر گرفت. همین است که هست. و اگر مردم اسکاندیناوی نمی‌توانند هزینهٔ مصرف محصولات سبز را بپردازند مردم چین و هند و پاکستان و بنگلادش و اندونزی و نیجر کی خواهند توانست؟ آیا تحقق اکوتوپیا منوط است به دو یا حتی سه‌برابر شدن قدرت خرید همهٔ جمعیت جهان؟ در آن صورت، خیلی زودتر اتوپیای اقتصادی رخ داده است و شاید اغلب مشکلات محیط زیستی کنونی به‌واسطهٔ وقوع آن اتوپیا برطرف شده و دیگر نیازی به تحمل مشقات اکوتوپیا نباشد. نکتهٔ اصلی همین‌جاست: اغلب محصولات مصرفی چندان جایگزین سبز ندارند، و آنها که دارند مصرفشان مستلزم قدرت خرید دو یا سه برابری مردم جهان است. اولی وقوع اکوتوپیا را دشوار می‌کند و دومی اتوپیای اقتصادی را پیش می‌اندازد که احتمالاً رقیب و دشمن اکوتوپیا است و آن را به پس می‌راند.

۵. افسانهٔ نفع اقتصادی سبزگرایی

از بیانیهٔ ریو به این سو (۱۹۹۲، ریودوژانیرو) کشاندن موضوع حفاظت محیط زیست به عرصهٔ بازار آرزو و هدف سازمان‌های مسئول محیط زیستی بوده است. آنها همواره وعده داده‌اند که می‌توان شرایطی ایجاد کرد که تولید محصولات و ارائهٔ خدمات سبز نفع اقتصادی داشته و بازار خود با هدف و انگیزه‌های کاملاً اقتصادی ترغیب به گسترش سبزگرایی شود. البته موفقیت‌های محدودی هم در این باره به دست آمده است. مثلاً تولید ظروف یک‌بار مصرف با منشأ گیاهی، که قیمتی اگرچه کمی گران‌تر از ظروف یک‌بار مصرف پلاستیکی دارند، به‌هرحال قابل‌رقابت با آنها هستند. ولی در اساسی‌ترین کالاها همچنان نفع بازار در تولید آلاینده‌هاست.

همچنانکه پیش از این گفته شد، در تولید کالای اصلیِ تغییردهندهٔ اقلیم یعنی سوخت و انرژی کماکان هرچه فسیلی‌تر در دسترس‌تر و ارزان‌تر است و بازار تمایل بیشتری برای عرضهٔ آن دارد. در کشاورزی نیز همین‌گونه است. کودها و سموم شیمیایی چندان بدیل ارگانیک پیدا نکرده‌اند و با وجود تبلیغات شبانه‌روزی رسانه‌ها به نظر می‌رسند مردم ترجیح می‌دهند محصولی ارزان‌تر را بخرند ولو آنکه عملاً آنچه می‌خورند ترکیبی از انواع مواد شیمیایی باشد. سبزها می‌گویند جلوتر که می‌رویم شاید فناوری‌های تازه کمک کند محصولات سازگار با محیط زیست ارزان‌تر شده و توان رقابت با محصولات ناسبز را پیدا کنند. این رؤیای سبزها است. اما فناوری‌ها همچنان به دنبال تولید محصولاتی با شاخص‌های کمی مطلوب‌تر هستند، مثلاً گندمی ارزان‌تر، پرحجم‌تر، با بازده بالاتر در سطح هکتار. اگر تولید سبزها یا ناسبزها را یک رقابت در نظر بگیریم واقعیت این است که ناسبزها تیم فوتبالی هزارنفره هستند رودرروی تیم یازده‌نفرهٔ سبزها. در گرماگرم اجلاس اقلیمی COP ۲۶ (سال ۲۰۲۱، گلاسگو اسکاتلند) که قرار بود توافقات اقلیمی قبلی شکل یک برنامهٔ اجرایی دقیق و «بایدشود» (لازم‌الاجرا) پیدا کند، اعلام شد که هم‌زمان، یعنی حتی شش سال پس از توافق اقلیمی پاریس (۲۰۱۵) حجم سرمایه‌گذاری برای یافتن و استخراج منابع جدید سوخت فسیلی، حتی انواع آلاینده‌تری مثل ذغال‌سنگ و شیل، چندهزار برابر بیشتر از سرمایه‌گذاری‌ها و تحقیقات در حال انجام برای توسعهٔ انرژی‌های تجدیدپذیر است. توجه داشته باشید که اینها سرمایه‌گذاری‌هایی بودند برای توسعهٔ مصرف سوخت‌های فسیلی در آینده. بازار راهی جدا از اکوتوپیا می‌رود، چون دشوار است که تولید محصولات سبزها در ابعادی گسترده سود بیشتری نسبت به محصولات ناسبز داشته باشد. و بی همراهی بازار اکوتوپیایی در کار نخواهد بود. خواهد بود؟

 

۶. رشد بهتر است یا کارایی؟

یک افسانهٔ دیگر سبزها ارجحیت کارایی و بهره‌وری بر رشد است. آنها مدام تبلیغ می‌کنند که برای افزایش تولید و عرضهٔ کالاها می‌توان بر بهره‌وری سرمایه‌گذاری کرد به‌جای رشد. چون‌که افزایش بهره‌وری می‌تواند همان‌قدر به ما کالا و خدمات بدهد که استفاده از منابع و مواد اولیهٔ بیشتر برای تولید. این ایده به‌عنوان موضوعی برای تحقیق و بررسی البته که خیلی جذاب است. اما در مقیاس‌های کلان اقتصادی تاکنون نتایج ملموسی از این ایده ثبت نشده است. البته در همهٔ حوزه‌های اقتصادی همواره تولیدکنندگان به دنبال راهی هستند برای کاهش هزینه‌ها و معمولاً در دسترس‌ترین کار در این زمینه کاهش مصرف مواد اولیه است. ولی تجربه می‌گوید سودی که از این راه به دست می‌آید غالباً صرف افزایش تولید شده است. حتی کاهش هزینه که اثرگذار بر قیمت نهایی است در نهایت به افزایش مصرف منجر شده است. سال ۱۹۸۵ ویلیام استنلی جونز اقتصاددان بریتانیایی کشف کرد که معرفی یک موتور بخار کارآمدتر در نهایت باعث مصرف بیشتر ذغال‌سنگ می‌شود چون‌که کاهش قیمت تمام‌شده عملاً موجب تقاضای بیشتر برای محصول و طبیعتاً تولید افزون‌تر آن می‌شود (Taherzadeh and Probst؛ ۲۰۱۹).

به‌واقع کارایی مشکلی را ایجاد می‌کند که سعی در برطرف‌کردن آن دارد. یک نکتهٔ دیگر بهای واقعی افزایش بهره‌وری است. ممکن است یک ابزار بسازیم که به‌خاطر کارایی بالا بتواند کار دو ابزار را انجام دهد. اما درعمل هزینهٔ تولید و نگهداری آن دو ابزار کمتر از همین یک ابزار کارا باشد. به‌خصوص اگر قرار باشد ابزارهای کاراتر در جوامعی با فناوری پایین‌تر و توسط کاربرانی ناکارآزموده مورد استفاده قرار گیرند.

از آنچه گفته شد، نباید نتیجه گرفت که بهره‌وری هیچ سودی ندارد و نباید سراغ آن رفت. بلکه تأکید بر این نکته است که اکوتوپیا حتی در بدیهی‌ترین مفاهیم خود می‌تواند با شک و تردید روبه‌رو شود.

 

۷. ارتجاع سبز؟

اکوتوپیا از تمایل ذاتی انسان به نوستالژیا تغذیه می‌کند. از این افسانه که در گذشته‌ها همه‌چیز پاک و معصوم و دوست‌داشتنی بوده و به‌تدریج جهان ناپاک‌تر و آلوده‌تر و انسان‌ها هم خشن‌تر و دروغگوتر و بی‌وفاتر و نفرت‌انگیزتر شده‌اند. اکوتوپیا در ذات خود تبلیغ بدویت است. می‌گوید برگردیم به گذشته، آنجا که همه‌چیز پاک و کافی و معصومانه بود و هیچ خطری انسان را تهدید نمی‌کرد. دربارهٔ نادرستی انگارهٔ پاکی و پایداری تمدن‌های باستانی البته پیش‌تر گفتیم، اینجا اما منظور تأکید بر آن وجهی از اکوتوپیا است که آینده‌ستیز و فناوری‌گریز است. در برابر آینده موضع می‌گیرد و به هرآنچه ما را به پیش می‌راند نگاه انتقادی و بدبینانه دارد. سبزها ما را به اکوتوپیایی خیال‌انگیز و رؤیایی وعده می‌دهند اما برخلاف تصور به‌جای تکیه بر ابزارهای موجود برای تبدیل آن رؤیای ذهنی به واقعیت عینی علیه این ابزارها موضع می‌گیرند. هرآنچه هست بد است و باید چیز دیگری ساخت. چگونه؟ کدام ابزار؟ اگر دستاوردهای علمی و فنی بشر شیطانی و ویرانگر و آلاینده است قاعدتاً باید رها شده و حتی تخریب شوند. بعد چطور می‌شود اکوتوپیا را ساخت؟ آیا فقط کاهش جمعیت به ۵۰۰ میلیون نفر و حذف سوخت‌های فسیلی کافی است؟ اگر فرض کنیم تحقق اکوتوپیا ممکن و شدنی باشد (ای‌کاش که باشد و بشود) در نهایت ابزار رسیدن به آن همین مجموعه دستاوردهای مدنی بشر است که با همهٔ بد و خوب و ضعف و قوتش بشر را به اینجا رسانده. سبزها می‌گویند که با گذر از فناوری‌های موجود می‌خواهند اکوتوپیا را ممکن کنند. اما چشم‌پوشی از فناوری‌های موجود ما را به قرون میانه و عقب‌تر، خیلی عقب‌تر، حتی به عصر حجر برمی‌گرداند. تاریخ را آنها می‌سازند که این ابزارها را در اختیار دارند و با آنها ابزارهای کارآمدتر و بهتر و کمتر آلاینده می‌سازند. اکوتوپیا فقط می‌تواند با تکیه به ابزاری بهتر به دست بیاید، نه با حذف ابزارها و جنگیدن با آنها. چیزی که به نظر می‌رسد رویه و روش سبزها است.

 

  1. گرداب مدل‌های ریاضی

بخش قابل‌توجهی از آنچه ایدهٔ اکوتوپیا و به‌طور کلی استراتژی‌های سبزها برای دستیابی به آینده‌ای بهتر را شکل می‌دهد بر مبنای محاسباتی عددی است که چندان قطعیتی دربارهٔ آنها در کار نیست. مثلاً تعیین قیمت بازاری برای مؤلفه‌های اکولوژیک همچون قیمت هر متر مربع تالاب یا ارزش هر تک درخت در جنگل یا قیمت هر متر مربع از نمناکی خاک مواردی هستند که مکرر در تحقیقات و نوشته‌های سبزها مورد استناد قرار می‌گیرند. اما تا حالا دیده نشده که چنین محاسباتی مورد توجه اقتصاددانان یا به‌طور کلی تحلیلگران بازار قرار بگیرد. می‌شود گفت در یک جهان موازی سبزها برای خود یک مبنای محاسبهٔ متفاوت برقرار کرده و با آن دارند برای بقیهٔ جهان تصمیم می‌گیرند. این حتی شامل موارد به‌ظاهر تکنیکی‌تر و جزئی‌تر هم می‌شود. مواردی مثل مالیات بر کربن، تجارت کربن و یا یارانهٔ قابل‌پرداخت برای انرژی‌های پاک نیز عملاً مورد تأیید بازار قرار نگرفته است.

البته دلایل سبزها برای رویکرد به چنین مدل‌های ریاضی‌ای قابل‌درک است. آنها می‌خواهند امری کیفی را به امری کمّی با قابلیت محاسبهٔ دقیق ریاضی و قابل‌فهم برای ساحت بازار تبدیل کنند. اما یا این تلاش از مسیر درستی انجام نشده یا اینکه اساساً بازار منطق متفاوتی دارد و با این شیوهٔ تحلیل ارتباط برقرار نمی‌کند. به‌هرحال، مدل‌ها در نهایت مدل هستند و خود واقعیت نیستند. مدل‌ها البته در تحلیل‌های کلان نظری کاربرد دارند. ما می‌دانیم که هوای پاک به‌هرحال یک کالای مصرفی است و باید قیمت داشته باشد. مضاف اینکه، به قول اقلیم‌شناسان، همهٔ مدل‌ها غلط هستند اما ما چاره‌ای جز استفاده از مدل‌ها برای پیش‌بینی اقلیم نداریم چون نمی‌توانیم سوار یک ماشین زمان بشویم و برویم به انتهای قرن بیست‌ویکم و ببینیم در سال ۲۱۰۰ انتشار دی‌اکسید کربن با کرهٔ زمین چه کرده است. اما نکته این است که نباید اکوتوپیا را بر مفاهیمی بنا کرد که اولاً قطعیت ندارند و ثانیاً نمی‌توانند مورد پذیرش عام باشند.

 

۹. مصائب سبک زندگی سبز

قابل‌انتظار است که سبک زندگی سبز به‌طور کامل در اکوتوپیا به تحقق پیوسته باشد. یعنی همه در اکوتوپیا کاملاً با ردپای اکولوژیک نزدیک به صفر زندگی کنند (اصلاً مگر ممکن است؟). طبیعتاً به‌جز انگیزهٔ شخصی، سبزبودن نیازمند زیرساخت‌های محیطی نیز هست. پس در اکوتوپیا چنین زیرساخت‌هایی فراهم است و همه می‌توانند به‌راحتی در زندگی روزمره سبزگرای واقعی باشند. اما چه سبک زندگی سبز را شرط لازم برای تحقق اکوتوپیا بدانیم و چه حاصل و نتیجهٔ آن، به‌هرحال نکاتی قابل‌درنگ در این‌باره وجود دارد. خلاصه‌اش می‌شود اینکه نه سبک زندگی سبز واقعاً به آن آسانی که گفته می‌شود قابل انجام است و نه لزوماً همهٔ جنبه‌ها و ابعاد آن آنچنان‌که شبانه‌روز سبزها تبلیغ می‌کنند می‌تواند مفید و مثبت باشد. مسئلهٔ اصلی کماکان بازار است.

سبک زندگی سبز شبیه مجموعه‌ای از دستورهای اخلاقی به نظر می‌رسد که هیچ‌کس البته مخالفتی با آنها ندارد اما غالباً به آن بی‌اعتنا هستند. و مهم‌تر اینکه بازار می‌گوید من منطق خودم را دارم و بازی خودم را پیش می‌برم. تغییر ساختار از یک صنعت یا خدمات معمولی به سبزگرایی بسیار پر هزینه است و از عهدهٔ هر شرکتی برنمی‌آید. باعث افزایش هزینه می‌شود و غالباً خروجی آن محصولی است که توان رقابت با رقیبان ناسبز را ندارد. موارد تکنیکی‌تر نیز قابل‌اعتنا هستند. مثلاً اینکه حذف کاغذ ریسک ازدست‌دادنِ داده (data) را بیشتر کرده است.

سبزشویی نکتهٔ دیگری است که ماهیت سبک زندگی سبز را تهدید می‌کند. بسیاری از محصولاتی که به‌عنوان «اکوفرندلی‌ها» تبلیغ می‌شوند عملاً تأثیرات محیطی مشابه با دیگر محصولات را دارند اما مشتری با تبلیغ اکوفرندلی فریفته شده و آنها را می‌خرد. و قبلاً نیز گفتیم که تصور خرید و مصرف محصولات اکوفرندلی می‌تواند باعث افزایش مصرف آن بشود. نمی‌شود گفت آموزش می‌دهیم و مردم را عادت می‌دهیم به این سبک زندگی و از جایی به بعد دیگر برایشان راحت شده و ادامه خواهند داد. تمام حکومت‌های مذهبی و ایدئولوژیک جهان با چنین فرض‌هایی شکل گرفتند. اما غرایز بشر جزو ذات و طبیعت او هستند و حتی فرهیخته‌ترین انسان‌ها هم هر روز صبح که از خواب برمی‌خیزند ازنو با امیال ناسبز درگیرند و اگر به خود واگذاشته شوند رفتاری ناسبز خواهند داشت.

به‌واقع سبزگرایی یک تقلای گران و پیچیده و دشوار و مغایر با غریزهٔ انسان است که راحتی، سادگی، کم‌کاری و تنبلی را ترجیح می‌دهد. همواره ترجیح می‌داده است و از این پس هم ترجیح خواهد داد. هر حرکتی خلاف این ترجیحات به ایدئولوژیسم منجر خواهد شد. نتیجه‌گیری خشن و بدبینانه‌ای است؟ نویسنده پس می‌نشیند و پیشنهاد می‌کند شما قضاوت و تحلیل خود را در این‌باره داشته باشید. برای سبزبودن شما مدام به سطح بالایی از انگیزهٔ معنوی احتیاج دارید. و مشکل همین‌جاست. چنین انگیزه‌ای نمی‌تواند فقط با آموزش به دست آید. دخالت آمرانهٔ دولت منجر به توتالیتاریسم می‌شود و هرجا که موضوع به حال خود رها شود مجدداً این نفع شخصی است که مهار انسان را در اختیار خواهد گرفت.

 

۱۰. افسانهٔ پایداری

ازجمله دیگر مقدسات مهم سبزها موضوع «پایداری» است. اساساً همهٔ برنامه و فلسفهٔ اجرایی سبزها در موضوع «توسعهٔ پایدار» خلاصه می‌شود؛ انگار یک مانیفست برای انسان که همه‌چیز را در بر می‌گیرد. از روابط شخصی تا سیاست‌های کلان حاکمیتی در همهٔ حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی. اما همین مفهومِ به‌ظاهر ساده و منطقی نیز می‌تواند با نقدها و تردیدهایی روبرو باشد. مثلاً اینکه اغلب «پایداری» در تضاد با «ناپایداری» تعریف می‌شود، درحالی‌که ماهیتاً ممکن است در تضاد با انعطاف باشد. یک رویکرد پایدار به مفهوم برنامه‌ریزی توسعه اغلب به‌معنای طراحی یک برنامهٔ فیکس است که نه‌فقط کسانی دیگر در سال‌های در پیش رو بلکه حتی ادعا می‌شود نسل‌های دیگر هم باید پیرو آن باشند. مضاف آنکه پایداری به‌عنوان یک مفهوم «کیفی» اغلب می‌تواند دستمایه‌ای برای فریب عمومی باشد چون برقراری تعریف «کمّی» برای مفهوم «کیفی» بسیار تأویل‌پذیر است و می‌تواند دستمایهٔ ایدئولوژیست‌ها قرار بگیرد. حتی بیشتر، می‌توان گفت مفهوم پایداری وقتی به قواعدی مطلق و غیرقابل‌نقد تبدیل شود می‌تواند شکل یک ایدئولوژی به خود بگیرد.

اما در نهایت مشکل پایداری همان مشکل عمومی دیگر مفاهیم سبزگرایی است: عبارت است از ترکیبی از مفاهیم چه باید کرد و چه نباید کرد. نکته این است که چه‌نبایدکردها اغلب ملموس هستند و در دسترس و قابل‌انجام اما چه‌بایدها مبهم و دور از دسترس. مثلاً می‌گویند توسعهْ پایداری است و رشدْ ناپایداری. و برای توسعهٔ پایدار به‌جای رشد باید به دنبال توسعه باشیم. تعریف رشد مشخص است: افزایش انواع شاخص‌های اقتصادی مثل سرانهٔ تولید فولاد، سرانهٔ گسترش حمل‌ونقل، سرانهٔ مصرف گوشت و غیره. اما توسعه اغلب شامل مفاهیمی کیفی می‌شود: سرانهٔ احساس خوشبختی، سرانهٔ امید به آینده و غیره. چون دستیابی به آن اهداف کیفی دشوار و دور از دسترس است غالباً علیه همین شاخص‌های کمّی می‌جنگند. عملاً حاصل تلاش مدعیان توسعهٔ پایدار به موضع دفاعی کشاندن هر آن چیزی است که رشد را ممکن می‌کند. و پیش از این هم گفتیم که توسعه بدون رشد ممکن نیست.، بنابراین پایداری هم یکی دیگر از آن عرصه‌هایی است که در آن سبزها علیه چیزی می‌جنگند که برای دستیابی به آن تلاش می‌کنند.

 

نتیجه‌گیری

می‌شود این‌گونه تعبیر کرد که غالب حرف‌هایی که گفته شد انتقاداتی هستند که دربارهٔ روش‌های تحقق اکوتوپیا ابراز می‌شود و خود اکوتوپیا اگر تحقق یابد سرزمین موعودی است که بشر همیشه برای دستیابی به آن تلاش کرده است. اما ما پذیرفته‌ایم که روش و شیوهٔ عمل پیروان یک طریقت را جدا از افسانهٔ اتوپیایشان ندانیم. اگر بنا به دل‌دادن به اتوپیا باشد بهشتی که ادیان سامی وعده می‌دهند جای خیلی دل‌انگیزتری از اکوتوپیا است. گفته می‌شود که هربار ارگاسم در بهشت این ادیان هزار سال طول می‌کشد! تصور کنید: بهشتی با ارگاسم‌های هزارساله. قاعدتاً جای بهتری است از اکوتوپیا که عملاً مثل زندگی در یک صومعه پر از بایدها و نبایدهای بسیار سختگیرانه است. اما بشر به‌تدریج به سکولاریسم تن داده چون نمی‌خواهد نقد زندگی را به نسیهٔ یک بهشت موهوم بفروشد.

آنچه گفته شد کمابیش در جهت تأکید بر این نکته بود که برنامه‌ها و دستورالعمل‌های سبزها برای دستیابی به اکوتوپیا غیرقابل‌اعتماد است. اما می‌توان یک مبحث دیگر هم در این‌باره باز کرد: اکوتوپیا آن‌قدر هم که گفته می‌شود جای دلچسبی نیست. یک آب شسته‌تر سرزمین موعودی است که دیگر ایدئولوژی‌باوران هم وعده می‌داده‌اند اما درعمل دیده‌ایم که وقتی فرصت اجرای ایده‌هایشان را پیدا کردند به چه دیستوپیایی منجر شد. در بهشت ادیان سامی لااقل این وعده وجود دارد که از جایی به بعد انسان می‌تواند پایش را دراز کند و از زندگی لذت ببرد. ازجمله از ارگاسم‌های هزارساله. اما اکوتوپیا یک مشقت مدام است. هر روز هزار کار باید بکنی تا اکوتوپیا فرو نریزد. و چون قبلاً رشد را هم محدود کرده‌ای ابزار چندانی هم برای پایداری اکوتوپیا در اختیار نداری. یعنی اکوتوپیا عرصه‌ای است برای یک زندگی مشقت‌بار که در آن برای بقا همواره باید به‌سختی جنگید و تلاش کرد. به نظر می‌رسد چنان زندگی دشواری به اکودیستوپیا بیشتر شباهت داشته باشد. مضاف اینکه اکوتوپیا مبهم و دور از دسترس است. اما آنچه رشدگرایان کنونی وعده می‌دهند (اتوپیا) به نظر در دسترس‌تر و محتمل‌تر است.

 

خلاصه اینکه: شاید از بختیاری سبزها باشد که هنوز هیچ‌جا اکوتوپیا امکان تحقق پیدا نکرده است. این شانس آنهاست که هنوز استالین و خمینی و مائو و کیم ایل سونگی نداشته‌اند که ایده‌هایشان را برای تحقق آرمانشهر فرضی تا به آخر پیش ببرد. شاید شانس آنارشیست‌ها هم باشد که قیام جمهوریخواهان کاتالونیا ـــ احتمالاً تنها جنبش آنارشیستی‌ای که ولو موقت و محدود موفق به برپایی یک دولت شده است ـــ تا به آخر پیش نرفت و با سرکوب به‌دست ژنرال فرانکو سیمای مظلوم و شهید ابدی پیدا کرد. فراگیری بحران‌های محیط زیستی البته ما را وامی‌دارد که به‌شدت در مسیر تحقق اکوتوپیا تلاش کنیم. اما از جایی به بعد باید حق را هم به اتوپیا بدهیم. اتوپیا علیه اکوتوپیا است اما اکوتوپیا بی اتوپیا می‌تواند دیستوپیایی باشد رنجبارتر از شوروی استالین و کرهٔ شمالی کیم ایل سونگ و ایران خمینی. طراحی نقشهٔ راه آینده هماره همین‌قدر پیچیده است و البته پرمسئله و دشوار.

 


Crémier, Lucile. “Evaluate the Role of Utopian Thinking in Green Political Thought.” E-International Relations, November 10, 2014. https://www.e-ir.info/2014/11/10/evaluate-the-role-of-utopian-thinking-in-green-political-thought/.

Naess, A. (1973). “The Shallow and The Deep: Long-Range Ecology Movement. A Summary.” In Inquiry, Vol. 16, issue 1, pp. 95-100.

Sharifi, A., Pourmand, A., Canuel, A. E., Ferer-Tyler, E., Peterson, C. L., Aichner, B., et al. (2015), ‘Abrupt climate variability since the last deglaciation based on a high-resolution, multi-proxy peat record from NW Iran: The hand that rocked the Cradle of Civilization?’ In Quaternary Science Reviews, pp. 215–۲۳۰. Amsterdam: Elsevier.

Karami, N. (2019). The Modality of Climate Change in the Middle East: Drought or Drying up? The Journal of Interrupted Studies, 2(1), 118-140; https://doi.org/10.1163/25430149-00201003.

Norberg, Johan. Progress: Ten Reasons to Look Forward to the Future. London: Oneworld Publications, 2016.

Hölldobler, Bert, and E. O. Wilson. The Ants. Cambridge, MA: Belknap Press of Harvard University Press, 1990.

Taherzadeh, Oliver, and Benedict Probst. “Five Reasons Green Growth Won’t Save the Planet.” The Conversation. May 7, 2019. https://theconversation.com/five-reasons-green-growth-wont-save-the-planet-116037.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اشتراک‌گذاری این متن
Start typing to see posts you are looking for.