پنجاهوهفتی بودن
۱. تعریف و مصداقها
اصطلاح «۵۷ـی / پنجاهوهفتی» عمدتاً به افرادی اطلاق میشود که، فارغ از آنکه در واقعهٔ انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ ایران حضور فیزیکی داشتهاند یا نه، همچنان به آرمانها و ایدهها و اهداف آن دوران وفادار ماندهاند. این گرایش فکری بیشتر بهصورت یک نگرش ایدئولوژیک نمایان میشود که در آن این افراد خود را ادامهدهندگان و حاملان میراث انقلاب میدانند و بر ضرورت وقوع آن و بر ارزشهای بنیادین آن تأکید میکنند.
«۵۷ـی» بودن، بهطور ملموس، چیزی فراتر از حضور فیزیکی در رویدادهای تاریخی انقلاب است؛ نشاندهندهٔ پذیرش و وفاداری به ایدئولوژیهایی است که انقلابیون آن دوران بهدنبال تحقق آنها بودند. این اصطلاح معمولاً برای اشاره به کسانی بهکار میرود که با وجود تغییرات چشمگیر در زمینههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در چهار دههٔ اخیر همچنان بر راهحلهای برگرفته از آرمانهای انقلاب ۵۷ تأکید دارند و آنها را بهعنوان پاسخ به مسائل جاری جامعهٔ ایران معرفی میکنند. این رویکرد در بسیاری از موارد با نوعی مقاومت در برابر تحولات جدید و پیشرفتهای اجتماعی همراه است.
در سطح بینالمللی نیز این اصطلاح گسترش یافته است. گروهی از افرادی که خود را «۵۷ـی» مینامند یا اینگونه نامیده میشوند، خارج از مرزهای ایران، بهویژه در فضای مجازی فارسیزبان، بهطور گسترده از این هویت فکری و سیاسی استفاده میکنند. این افراد معمولاً از رسانههای اجتماعی، پلتفرمهای خبری و محافل گفتوگویی بهره میبرند تا ایدههای انقلاب اسلامی را ترویج دهند و از آنها بهعنوان مبنای دفاع از حقوق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی استفاده کنند.
در نهایت، «۵۷ـی» بودن، فراتر از یک عنوان تاریخی، بهطور مؤثر به یک هویت ایدئولوژیک تبدیل شده است. این گروهها نهتنها مدافع انقلاب ۵۷ بهشمار میروند، بلکه بهدنبال زنده نگهداشتن آرمانهای آن دوران و استفاده از آنها در تحلیل و واکاوی مسائل امروز جامعهٔ ایران هستند. اما این نگرش گاهی ممکن است موجب جلوگیری از پذیرش تحولات نوین و ایجاد مقاومت در برابر تغییرات عمیق اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شود. بدین ترتیب، «۵۷ـی» بودن نوعی پایبندی فکری و اجتماعی بهحساب میآید که علیرغم گذر زمان، همچنان بر اصول و آرمانهای انقلاب ۵۷ تأکید میکند، حتی اگر این اصول و ارزشها در مواجهه با واقعیتهای امروز نیازمند بازنگری و بازتعریف باشند.
۲. مفهوم تاریخی و اجتماعی
انقلاب ۵۷، که با شعارهایی همچون عدالت و آزادی و استقلال شکل گرفت، در عمل به یکی از بزرگترین شکستهای سیاسی تاریخ ایران تبدیل شد. این انقلاب نهتنها به پیشرفت کشور کمکی نکرد، بلکه موجب عقبماندگی، سرکوب، فساد و انزوای ایران در جهان شد. جامعهای که با امید به آیندهای بهتر دست به تغییر زد، خیلی زود فهمید که آنچه به دست آورده، چیزی جز سرخوردگی و بحران و فقر نیست. شعارهای انقلاب، که در ابتدا بهعنوان وعدههایی برای ساختن جامعهای عادلانه مطرح شدند، خیلی زود جای خود را به دیکتاتوری، سرکوب مخالفان و بحرانهای مداوم اقتصادی و اجتماعی دادند.
در چنین فضایی اصطلاح «۵۷ـی» به نمادی از جریانی تبدیل شد که هنوز هم از این انقلاب ویرانگر دفاع میکند. این گروه، که برخلاف واقعیتهای عینی جامعه همچنان به آرمانهای شکستخوردهٔ ۵۷ وفادار ماندهاند، عملاً در برابر تغییرات مقاومت میکنند. اما جامعهٔ امروز ایران نهتنها هیچ همدلیای با این تفکر ندارد بلکه بهشدت از آن متنفر است. نسل جوان، که آیندهاش را در سایهٔ ویرانیهای ناشی از انقلاب ۵۷ ازدسترفته میبیند، با خشم و انزجار از نسلی یاد میکند که این انقلاب را رقم زد.
اصطلاح «۵۷ـی» دیگر صرفاً یک برچسب نیست، بلکه توصیفی است برای افرادی که عامل سرکوب و عقبماندگی ایران امروز به شمار میآیند. درحالیکه بسیاری از کشورهای جهان مسیر پیشرفت را طی کردهاند، ایران به لطف این تفکر ارتجاعی در گذشته گیر کرده است. جامعهٔ امروز دیگر تحمل بازتولید همان شعارهای شکستخورده را ندارد و هر جریانی که بخواهد آن دوران را بازآفرینی کند، با مقاومت و خشم عمومی مواجه خواهد شد.
این نگاه انتقادیتر به انقلاب و اصطلاح «۵۷ـی» با واقعیتهای اجتماعی امروز ایران همخوانی بیشتری دارد. مردم، بهویژه نسلهای جدید، نهتنها خود را متعلق به این جریان نمیدانند، بلکه آن را مانعی در مسیر آزادی و پیشرفت میبینند.
۳. تحلیل دیدگاهها
در تجزیه و تحلیل دیدگاهها دربارهٔ انقلاب ۵۷، باید عواملی را بررسی کرد که موجب تداوم حمایت از آرمانهای آن در برابر ایدئولوژیهای موجود و رد آنها توسط گروههای مختلف جامعهٔ ایران شده است. این موضوع، بهرغم ظاهر سادهاش، ریشه در تحولات اجتماعی، روانشناختی و سیاسی عمیقی دارد که آثار منفی گستردهای بر فضای فکری و سیاسی ایران امروز گذاشته است.
آن گروهی که هنوز به اصول انقلاب ۵۷ پایبند ماندهاند، بهطور راسخ باور دارند که اصولی چون استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی میتوانند راهگشای جامعهٔ ایرانی برای پیشرفت باشند. این افراد نهتنها از ناکامیهای انقلاب حرف نمیزنند بلکه بحرانهای کنونی را به انحرافات اجرایی و تفسیرهای نادرست از این اصول ربط میدهند. اما درحقیقت، این اصول نهتنها در حد یک شعار باقی ماندند، بلکه جناحی که انقلاب را به پیروزی رساند اساساً به این ایدهها اعتقادی نداشت و درعمل فقط تقیه میکرد. تقیه، که یک ابزار پنهان در شیعه است، به معنای پنهان کردن عقاید و مواضع واقعی بهمنظور غلبه بر حریف و چیرهشدن بر اوست. این تقیه، که بهطور آشکار در سیاستهای جمهوری اسلامی بهکار گرفته شد، یک بازی کثیف است که فقط به هدف تسلط بر قدرت صورت میگیرد.
در مقابل، گروه مخالف، که عمدتاً شامل نخبگان، روشنفکران و اقشار تحصیلکردۀ دستراستی جامعه میشود، شدیدترین انتقادها را به عملکرد انقلاب ۵۷ و پیامدهای آن دارد. این گروه معتقد است که ایدئولوژیهای انقلاب نهتنها به اهداف خود نرسیدند، بلکه به بازتولید بحرانهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی منجر شدهاند و اساساً از اعتبار افتادهاند. این دیدگاه تأکید دارد که تنها با عبور از ایدههای انقلاب و اصلاحات اساسی در ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور است که میتوان به چالشهای معاصر پاسخ داد و ایران را از وضعیت بحرانی کنونی نجات داد. حمایت از اصول انقلاب ۵۷ در این نگاه نهتنها راهحل نیست، بلکه بهعنوان یک مانع در برابر پیشرفت و تغییرات ضروری جامعه ایران در نظر گرفته میشود.
تفاوتهای این دو دیدگاه، بیش از اینکه یک بحث نظری باشد، نمایانگر تضادهای عمیقتری در بافت اجتماعی و سیاسی ایران است. حمایت از آرمانهای انقلاب ۵۷ بیشتر از آنکه بر اصول ایدئولوژیک استوار باشد بهنوعی توهمِ بازگشت به گذشته است که در آن مفاهیم عدالت اجتماعی و آزادی بهگونهای غیرواقعی و دور از حقیقت درک میشدند. در مقابل، رد این ایدئولوژیها نهتنها واکنشی به ناکامیهای تاریخی است بلکه نشاندهندهٔ تمایل به تغییر و تحول در بنیانهای اجتماعی و سیاسی کشور است. تغییراتی که بههیچوجه به آرمانهای کاذب انقلاب ۵۷ ربطی نداشته باشد.
دستآخر، این دو دیدگاه نهتنها بهطور موازی وجود دارند بلکه در بسیاری از مقاطع تاریخ ایران در تقابل با یکدیگر قرار گرفتهاند. گروه اول همچنان به آرمانهای انقلاب ۵۷ بهعنوان راهحل بحرانها نگاه میکند، در حالی که گروه دوم بر این باور است که تنها با گذر از این ایدئولوژیها و ایجاد تحولات بنیادین در ساختارها است که ایران میتواند از این بنبست نجات یابد.
۴. نه به آینده
اصطلاح «۵۷ی» درحقیقت بیشتر از آنکه تنها به افرادی اطلاق شود که هنوز به اصول انقلاب ۵۷ وفادارند، به کسانی اشاره دارد که بهطور قاطع در برابر تغییرات و تحولاتی که از آن زمان تاکنون در کشور رخ داده ایستادهاند. این گروه نهتنها از بازگشت به شرایط پیش از انقلاب، بلکه از هرگونه تغییر در بنیانهای حاکمیتی و اجتماعی ایران نیز هراس دارند. آنها همچنان به ایدئولوژیهای دوران انقلاب ۵۷ چسبیدهاند و حاضر نیستند به گفتمانهای جدید، مانند ملّیگرایی یا دموکراسی، تن بدهند.
برای این افراد انقلاب ۵۷ نه پایان تاریخ بلکه آغاز نقطهای است که باید هرگونه حرکت و تغییر از آن آغاز شود. این افراد بهنوعی در یک نقطهٔ زمان متوقف شدهاند و هر چیزی که پس از دوازده بهمن ۵۷ آمده را تهدیدی علیه آنچه میدانند که «اصل انقلاب» میپندارند. آنها حاضر نیستند از دایرهٔ محدود این تاریخ فراتر بروند و بههیچوجه گفتمانهای جدید و متفاوت را به رسمیت نمیشناسند.
در مقابل، کسانی که به دنبال تحولی جدی در ایران هستند نهتنها در پی براندازی نظام جمهوری اسلامیاند بلکه برای بازسازی مفاهیم جدید و مؤثر برای آیندهٔ کشور میکوشند. این گروه نه به گذشته دل خوش کردهاند و نه در انتظار احیای انقلاب ۵۷ هستند، بلکه به بازتعریف ایران در بستر گفتمانهایی چون ملّیگرایی، حقوق بشر و توسعهٔ مدرن معتقدند. این افراد، برخلاف «۵۷ـیها»، بهطور فعال در پی تغییر و تحولاتی هستند که بتواند مشکلات اساسی جامعه را حل کرده و ایران را به سمت پیشرفت هدایت کند.
این تضاد میان دو گروه، نهتنها در عرصههای سیاسی و اجتماعی، بلکه در سطح فرهنگی و هویتی نیز بهوضوح قابل مشاهده است. هرکدام از این دو جبهه برای آیندهٔ کشور تصویر خاص خود را دارند و بهشدت در تلاشاند تا گفتمانهای خود را به کرسی بنشانند. گروه اول همچنان به شعارها و آرمانهایی که از روزهای انقلاب به یاد دارند میچسبند و نمیخواهند اجازه دهند که تاریخ ایران از آن نقطه به بعد ادامه یابد. دارندگان این نگاه محدودکننده و بسته جامعه را از توسعه و پیشرفت دور نگه میدارد و هرگونه تغییر را بهعنوان تهدیدی برای هویت انقلابی خود میبینند.
باری، این دو جبهه، یکی با تلاش برای ادامهٔ مسیر انقلاب ۵۷ و دیگری با آرزوی تغییرات بنیادین، جامعهٔ ایران را در چنبرهٔ تضادهایی عمیق و فزاینده گرفتار کردهاند. این گفتمانهای متناقض نهتنها شکافهای اجتماعی و فرهنگی را عمیقتر کردهاند بلکه مسیرهای مختلف برای آیندهٔ کشور را به میدان مبارزهای تبدیل کردهاند که هیچکدام از این گروهها حاضر نیستند قدمی به عقب بردارند یا حتی نگاهشان را به سوی گفتمانهای نوین و سازندهتر معطوف کنند.
۵. مؤخره
در نهایت، باید به حقیقت تلخ و دشوار اذعان کنیم: اندیشهٔ «۵۷ـی» نهتنها بهعنوان حرکتی بازگشتگونه به گذشته عمل میکند، بلکه درواقع عاملی برای تداوم رکود فکری و اجتماعی در جامعهٔ ایران است و در درجا زدن تاریخی و تحجّر ذهنی کشور نقش مهمی ایفا میکند. این گروه بهطور ناخودآگاه در حال دفاع از مفاهیم و آرمانهایی هستند که گروندگانشان نهتنها در زمان خود، بلکه در طول این سالها نیز نتوانستهاند به وعدهها و اهداف خود عمل کنند. درواقع، این دفاع از ایدههای انقلاب ۵۷ تبدیل به توهمی تاریخی شده است که عدهای برای فرار از مواجهه با واقعیتهای تلخ و کنونی به آن پناه میبرند. اما حقیقت آن است که این «۵۷ـیها» در حال بازسازی تاریخی خیالیاند که دیگر هیچ ارتباطی با نیازها و واقعیتهای امروز جامعهٔ ایران ندارد.
اگر بخواهیم از زاویهای فلسفی به مسئله نگاه کنیم، باید بگوییم که این گفتمان قادر به بازسازی اجتماعی و سیاسی ایران نیست و تنها در پی تداوم بحران و رکود است. در این جریان، دفاع از گذشته و آرمانهای شکستخوردهٔ انقلاب نوعی انکار حرکت تاریخ و تلاش برای تثبیت وضعیتی است که جز انزوا و فروپاشی برای کشور چیزی به ارمغان نیاورده است. دفاع بیپایان از آرمانهایی که مدتهاست درعمل به شکست انجامیدهاند نهتنها به معنای نادیده گرفتن تحولات واقعی اجتماعی است بلکه مانعی برای هرگونه اصلاح و پیشرفت نیز محسوب میشود. این افراد با تکیه بر گذشتهای که بهوضوح دیگر نهتنها در ایران بلکه در تمام جهان نیز اعتبار خود را از دست داده است تلاش دارند جامعه را در همان وضعیت نابسامان و بحرانزده نگه دارند.
در منظر فلسفهٔ سیاسی، چنین رویکردی را میتوان بهعنوان نوعی انجماد تاریخی و تقید به وضعیت «انجماد انقلاب» یا همان «نظریهٔ بازگشت به وضعیت اصلی» تلقی کرد که تحولات جدید در آن جایی ندارند. اما این وضعیت نهتنها حرکت به سوی آزادی، استقلال و پیشرفت را مختل میکند، بلکه در میانمدت و بلندمدت نیز بهعنوان تهدیدی جدی برای کمال انسانی و شکوفایی اجتماعی عمل خواهد کرد. درحقیقت، گفتمان ۵۷ـی بهطور مؤثر یک سازوکار استبدادی در حال پیشروی است که بهجای آنکه بهعنوان نیروی اصلاحی عمل کند در حال تقویت و مسدود کردن هرگونه اصلاحات ضروری است.
نکتۀ اساسی این است که انقلاب ۵۷ بهوضوح در تمامی این سالها، حتی در همان دوران خود، نتواسته به وعدههایی که داده بود عمل کند و حالا برای نسلهای جدید که هیچ تجربهای از آن دوران ندارند دیگر هیچ جذابیتی ندارد. در عصری که جهان بهسرعت در حال تغییر است چگونه میتوان از ایدهها و ایدئولوژیهایی حمایت کرد که حتی در همان دوران خود نیز با ناکامی روبهرو شدند؟ تکیه بر این گفتمان، درحقیقت تلاشی برای فرار از واقعیتهای امروز و جلوگیری از مواجهه با ضرورتهای عصر حاضر است. این اصرار بر بازسازی تاریخ و آرمانهای ازدسترفته، نهتنها کمکی به حل مشکلات اجتماعی و اقتصادی نمیکند، بلکه به تداوم بحرانها و فروپاشیهای بیشتر در کشور منتهی خواهد شد.
بهطور قطع، آیندۀ ایران نیاز به عبور از ۵۷ دارد. برای تحقق این عبور، ضروری است که ایدههای منسوخ انقلاب ۵۷ را کنار بگذاریم و نیز در جستوجوی گفتمان جدیدی باشیم که بتواند نیازهای واقعی جامعهٔ ایران در دنیای امروز را برآورده کند. گفتمان ملّی امروز ایران دیگر نمیتواند با ایدههایی که اساساً بر لزوم تداوم یک انقلاب شکستخورده استوار است همراستا شود. این گفتمان تنها با ایدههایی میتواند همسو باشد که متفقالقول بر عبور از ۵۷ تأکید دارند و هیچ مماشاتی با آن ندارند. بهعبارت دیگر، گفتمان ملّی ایران آیندهای خواهد داشت که با خواستههای نسلهای جدید، با آرمانهای دموکراتیک و تحولخواهانه و با تعهد به تغییرات بنیادین، به سوی آیندهای توأما با سعادت جمعی و پیشرفت گام بردارد.
در نهایت، باید گفت که گفتمان ۵۷ـی نهتنها یک انتخاب اشتباه است، بلکه خود بهنوعی به تداوم و ایبسا تشدید وضعیت بحرانی و فروپاشیمانند امروز کمک میکند. در شرایطی که نیاز به تحولات بنیادی و تغییرات اساسی داریم، اصرار بر زندهنگهداشتن ایدئولوژیهای شکستخورده به انزوای بیشتر کشور میانجامد و این انزوا را ارزشمند تعبیر میکند. گفتمان ایران باید گفتمانی باشد که بهجای تکیه بر ایدههای ناکام گذشته به افقهای دیگر و نهادها و نظم دموکراتیک نگاه کند و هرچه بیشتر به توسعه و خیر جمعی شهروندان کشور ایران، و نه دور و نزدیک عالم، اندیشه کند.