در ستایشِ ایران، در ستایشِ جمهوری




بابک مینا

چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹

بخش:
یادداشت


کلمه جمهوری (République) در تاریخ اندیشه سیاسی دگردیسی‌های معنایی بسیاری را پشت سرگذاشته است. دست‌کم سه معنی را می‌توانیم از یکدیگر تفکیک کنیم: نخست به معنای Res Publica  یا همان امر عمومی، پس از آن این کلمه برای نامیدن رژیمی سیاسی به کار رفت و در نهایت کلمه «جمهوری‌خواهی» نام ایدئولوژی‌ای سیاسی در عصر مدرن شد. معنای اولیه کلمه جمهوری در حقیقت اشاره‌ای است به ذات امر سیاسی: امر سیاسی خود «جمهوری» است، چرا که سیاست یعنی پرداختن به امور عمومی شهر، و «جمهوری» معنایی جز این ندارد. سپس معانی دیگر از راه رسیدند تا جایی که  کلمه جمهوری برای نامیدن رژیمی در برابر رژیم سلطنتی به کار گرفته شد. اگر معنای اولیه کلمه جمهوری ملاک باشد، رژیم‌های مشروطه سلطنتی، «جمهوری سلطنتی» هستند، چنانکه ژان بُدن نیز در قرن شانزدهم ترکیب اخیر را به کار برده است. بنابراین از آنجا که کلمه جمهوری معانی ضمنی متعددی دارد، فهم دقیق معنای آن در متون متجددان گاه دشوار و ابهام‌افزا است. در چینه‌دان این کلمه، سده‌ها معنی خفته است و از همین رو گاه نمی‌دانیم با کدام سروکار داریم. در نوشتار حاضر معنای نخستین کلمه جمهوری را در گیومه می‌آوریم.

هر سیاستی تمایلی طبیعی دارد به «جمهوری»، چرا که سیاست ماهیتاً امری عمومی است و نه خصوصی. به محض اینکه از صدف تنگ جهان‌نگری‌، میل سلیقه‌ فردی بیرون بیاییم، وارد حوزه عمومی، یا حوزه «جمهوری» می‌شویم. اگر امر سیاسی را فروبکاهیم به خیرِ این یا آن طبقه یا به باورمندان به این یا آن مذهب، «جمهوری» نهفته در هر سیاستی را بی‌نور کرده‌ایم و کشته‌ایم. زوالِ سیاست اینگونه رخ می‌دهد: هنگامی که دیگر نه تجلّی عالی‌ترین و عمومی‌ترین امور شهر، که نامی است برای هوس‌رانی و جاه‌طلبی جرگه‌ای کوچک اما صاحب قدرت و امتیاز در جامعه. اما آیا مگر نه این است که جامعه بنا به طبیعت‌اش نبردی است بر سر قدرت و ثروت و منزلت؟ آری چنین است. اما گویی پیکاری در خود سیاست در جریان است: هر سیاستی که بخواهد به سوی کمالِ خویش میل کند، باید بیشتر و بیشتر به سوی ماهیتِ خود، «جمهوری»، حرکت کند، حال آنکه همواره در کمینِ فسادِ باطن خویش است. سیاست نیز مثل هر چیز دیگر می‌تواند رفعت یابد و می‌تواند فاسد شود و خفت باید. اگر در جامعه‌ای آنقدر «زمین دلمرده» شود و «سقفِ آسمان کوتاه» که نبرد بر سر قدرت و ثروت و منزلت به تنها هدف شهروندان بدل شود، و حاکمان نه نمایندگان منفعت عمومی، که صاحبان و نگهبانان منافعی خاص شوند، هرکس تنها در اندیشه فردای خود باشد و دریافتی از خیرعمومی نداشته باشد، باید گفت آن جامعه به فاسدترین وضع خود رسیده است. سیاست در چنین جامعه‌ای به طور کامل منحل شده است و دیگری هیچ نشانی از «جمهوری» در آن نیست.

می‌دانیم که مونتسکیو در «روحِ قوانین»  سه نوع حکومت را از یکیدگر تفکیک می‌کند، سلطنت که بر اساس «شرافت» سامان می‌باید، جمهوری که اساس آن اشتیاق به برابری است، و استبداد که بر پایه ترس شکل گرفته است. وی در ادامه، فضلیت سیاسی در جمهوری را عشق به میهن و قوانین می‌داند (Esprit des lois, IV, 5). اما تفاوت جمهوری با دیگر انواع حکومت‌ها این است که برای اینکه پایدار و بااصالت باقی بماند نیازمند فداکاری شهروندان است، در صورتیکه خصلت‌های آن دو دیگر تقریباً در منشِ خود این حکومت‌ها حاضر هستند. ترس در حکومت‌های استبدادی خود به خود به وجود می‌آید. استبداد طبیعتاً با ترس شهروندان از قدرتی سرکوب‌گر همراه است. در حکومت سلطنتی اشتیاق به  شرافت و کسب افتخار امری طبیعی است. اما برای دوست داشتن میهن و قوانین، که خود جلوه‌ای از عشق به سرنوشت مشترک و امر عمومی است، باید فداکاری کرد. فضلیت سیاسی از نظر مونتسکیو در حقیقت «از-خود-گذشتگی» (renoncement à soi-même) است، چرا که عشق به سرنوشتِ میهن و عشق به قوانین، به طور طبیعی ما را از خود، از منافع فردی‌مان می‌کَند و به امری مشترک پیوند می‌زند. بنابراین زیستن در جمهوری نیازمند فداکاری همه شهروندان است.

بدین ترتیب باید گفت «جمهوری» در این معنا، نه شکلی از حکومت، که روح سیاست است. عصاره عشق به امر مشترک، در عشق به میهن متجلّی می‌شود. این‌چنین است که خواستِ «جمهوری» دست‌کم در عصر ما در تحلیل نهایی چیزی جز میهن‌دوستی نیست. اگر برای ما «ایران» مفهومی سیاسی داشته باشد، آن مفهوم همان «سرنوشت مشترک» ما است. ایران فراسوی همه معانی تاریخی و فرهنگی که دارد، در لحظه اکنون همان «جمهوری» ما است. بدون ایران، سیاستی وجود نخواهد داشت. عشق به ایران در این معنا، عشق به سرنوشت مشترک و عشق به عالی‌ترین مصالح عمومی است. از همین رو است که ستایشِ «ایران»، ستایش سیاست در کمال‌یافته‌ترین صورت آن است.  بی‌جهت نیست شریرترین نیروی‌های تاریخ معاصر، با «ایران» سر ستیز داشتند. اما اکنون که به نظر می‌رسد نیروهای شر کم‌توان‌تر از گذشته شده‌اند، ما یک بار دیگر این فرصت را یافته‌ایم که یکدیگر را بازیابیم و امر مشترک، عشق به میهن و فداکاری برای مصالح عمومی را از نو کشف کنیم.


ارسال این مطلب:

لينک کوتاه اين مطلب :

نظرات بسته است.